تبليغاتX
بانوی همین روزها
شنبه شانزدهم تیر 1386

چند روز پیش چند تا پازل بچه گونه گرفتم تا یه وقت بچه ای رو دیدم بهش بدم . مخصوصاَ پسرعموی

آقای ساترن که خیلی منو دوست داره .

داشتم به پازل ها نگاه می کردم که این رنگها و تصاویر کارتونی خوشگل چشم ر و گرفت . گفتم حالا

خودم بشینم یه بار درست کنم. خیلی مزه می داد . از بچه گی عاشق پازل بودم . البته به غیر

 Hmm 2 پازل نقشه ایران و جهان . همیشه از اطلاعات عمومی بدم میومد .

یه دفعه رفتم تو فکر یعنی پازل زندگی رو هم می شه با همین رنگها تشخیص داد . یعنی از پس

پازل زندگی خودم بر میام. یعنی میشه همه تیکه ها جلوم باشه و همه درست سر جاش بزارم . خیلی تو فکر رفتم .

راستی روزهای خیلی خوبی رو می گذرونم. عشقمون مثل گذشته شد .

 چهارشنیه شب از ساعت ۱۱:۳۰ شب تا ساعات یک شب حرف زدیم تا آخرش که از عشق داشتیم

می مردیم . بعد اینهمه دعوا ، بزن و بکش آقای ساترن عزیز میگه لازم بود . خیلی وقت بود با هم دعوا نکرده بودیم .   من :

یک موضوع دعوا این بود که هدیه روز مادرو که شریکی برای مامانم خریده بودیم رو من جلوجلو دادم .

بدون حضور آقای ساترن . خوب اصلاَ فکرش رو هم نمی کردم.

یکی دیگه هم این بود که چرا وقتی دلت برای کسی می سوزه می گی بمیرم براش. چرا تو باید بمیری

 ؟؟؟

بقیه ش هم بماند . قرار شد دیگه همه این یه هفته که به هردومون خیلی بد گذشته بود رو فراموش

کنیم .

پنج شنبه م همگی برای بار اول رفتیم خونه مامانی جونم . خیلی در کنار آقای ساترن بودن اون هم این

همه عاشق لذت بخش بود . البته هر وقت یاد نوگل جونم می افتادم اشک همه چشمام رو

می گرفت . جاش خیلی خالی بود . دوست داشتم این روز  با حضور نوگل جونم می شد .خیلی دعا

 می کنم مامانی جون زحمت زیاد کشیده بود . هدیه مون رو دادیم.

خلاصه شب برگشتیم و آقای ساترن هم شب موند ولی صبح زود رفت . چون ما شب مهمون داشتیم.

به قول مامان آقای ساترن عزیزِمهمون . دیگه آخرین خواستگاری رسمی خواهری جونم هم تموم شد و

حالا اون هم باید پازل زدگیش را با دقت بچینه .

حس خوبی بود . با اینکه خواهر کوچیکه هستم ولی به خاطر اینکه این لحظه هارو زودتر تجربه کرده بودم

 حس بزرگتر بودن رو داشتم . تو دلم خیلی خوشحال بودم . کیف می کردم .

امیدوارم همه خوشبخت بشن .

آقای ساترن عزیز  بابت کادو روز زن خیلی ممنون . می دونی که اصلاَ ازت توقع نداشتم . دوست

نداشتم توی این موقعیت این همه تو خرج بیافتی. ولی بازهم مثل همیشه سلیقه ت حرف نداشت .

چون هرکیدید گفت از کجا خریدی .

از دوست جونام هم بابت تبریکات ممنون . و همچنین از خدای خوبم . همیشه دوستت دارم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 5:44 PM  توسط بانو مرکوری   | 

Copyright © All Rights Reserved for http://myevent.blogfa.com